برای هشت مارس
اسمت چيه؟
باناله اي شبيه گريه مي گويد:
-زعفران
-اي خدا خفه ات كنه زعفران كه اينقدر جيغ مي زني.
ودستكشهاي يك بار مصرف دستش مي كنه
-اي خداااااااا مردم.
تند بر رانش مي زند
-گفتم جيغ نزن؛ زور بزن.
-آي ي ي ي ي ي
دستكشهارو در مياره وپرت مي كنه تو سطل بزرگ قرمز كنار تخت .
جيغ بلند وممتدي وبعد گريه ي بچه.
-زري !به همراه زعفران بگو ساك بچه رو بيارن
خدمه ي كوتاه قد وخپله نفس زنان پتوي آبي كوچكي مي آورد
-بيچاره طلاقش دادن خانم ،خواهر شوهرش اومده دنبال بچه.
زري بچه را داخل پتو مي پيچد و نگاهي به زائو مي اندازد.
زعفران رو به ديوار آرام اشك مي ريزد.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 23:35  توسط کافیه جوانرودی
|
